تبليغاتX
سرشک سرخ

سرشک سرخ

دلنوشت و شعر نوشت

دل را ز بي خودي سر از خود رميدن است
جان را هواي از قفس تن پريدن است

از بيم مرگ نيست كه سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است

دستم نمي رسد كه دل از سينه بركنم
باري علاج شكر گريبان دريدن است

شامم سيه تر است ز گيسوي سركشت
خورشيد من برآي كه وقت دميدن است

سوي تو اين خلاصه گلزار زندگي
مرغ نگه در آرزوي پركشيدن است

بگرفت آب و رنگ زفيض حضور تو
هرگل دراين چمن كه سزاوار ديدن است

با اهل درد شرح غم خود نمي كنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است

آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا
روزي (امين) سزا لب حسرت گزيدن است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 15:19  توسط سید آشنا  | 

خیلی از رفقا که منو می شناسن می دونن ....

(حقیقت اینکه برای خودم هم سئواله که وقتی خودم جای نقطه چین ها رو نمی دونم رفقا چطوری می خوان بدونن)

اصل مطلب اینکه:

خسته شدم از مملکتی که همه مسئولینش تا سر کار هستن می گن که بهترین هستند و بقیه غیر مسئولینش می گن اونها که بدترینند!

حسته شدم از این که تا وقتی انتخاباته همه کاندیدا ها دشمن هم هستند و زیرآب همدیگه رو پیش مردم می زنند ولی بعد ازانتخابات بدتر می کنند و بیشتر دشمن فرد انتخاب شده می شن

خسته شدم از اینکه تا وقتی یکی مسئوله بعضی ها پاچه خواری خودش و خانواده و ایل و تبارش رو می کنن و از قبل(ghebal) این مسئله انواع امتیازاتو می گیرند اما وقتی یه ذره پیچ صندلی مدیره شل می شه همه شون می شن بزرگترین منتقد اون مسئول لاابالی!ناجور! غیر مدیر! نافهم و بدون تخصص! (متأسفانه در محل کار فعلیم! شاهد این مسئله هستم!)

خسته شدم از اینکه وقتی یه دولت داره کاری رو انجام می ده جلوی دوربین صدا و سیما ازش تشکر می کنیم و توی گعده ه فحشش می دیم و حرف های تلویزیون های ضد انقلاب رو میزنیم!

خسته شدم از همه کسانی که تو جمع حزب اللهی ها ولایتی هستند و دکمه می بندند و تو جمع گوجه سبزها ضد همه چی!

خسته شدم از کسانی که جلوی روت بهترین دوستت هستند و تو دلشون بدترین دشمنت!

خسته شدم از کسانی که تو روت بهترین دوستت هستند و پپشت سرت بدترین دشمنت!

خسته شدم از کسانی که از همه امکاناتت استفاده می کنند و با همون امکانات زیرآبتو می زنن!

و در پایان با تشکر از همه دوستان و دشمنانی که تا این پائئین تشریف آوردند!


خسته شدم از خودم که شاید عضو همه این گروههای بالا باشم!

پ.ن1- لطف کنید بجای واژه نامأنوس و نامتجانس :خسته شدم!: از واژه زیبای (دلگیرم از  ) استفاده کنید!

پ.ن.2- به این لینک هم سری بزنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 10:11  توسط سید آشنا  | 

سلمان فارسي که رحمت خدا بر او باد، مي‌گويد: وقتي که پيامبر (ص) در شان علي (ع) فرمود: من شهر علم هستم و علي، دروازه آن شهر است،
منافقان در مورد علي (ع) حسادت شديد ورزيدند و بين خود توطئه کردند تا علي (ع) را در همين مورد (علم) به نظر واهي خودشان، درمانده کنند. توطئه آنها اين بود که چند نفر هرکدام جداگانه نزد علي (ع) بروند و سوال کنند: علم بهتر است با ثروت؟ گفتند: اگر وي در پاسخ هر کدام يکسان  پاسخ گفت، مي‌فهميم که علم او اندک است
و اگر پاسخ هرکدام را به‌گونه‌اي داد که با پاسخ‌هاي ديگر تفاوت داشت، ديگر در اين راستا راهي براي عيب‌تراشي و انتقاد از او   نداريم.
اين توطئه به اين ترتيب اجرا شد که يکي‌يکي آمدند و هرکدام جداگانه از آن   حضرت سوال کردند.

   -اولي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. گفت:چرا؟ فرمودند: براي اين‌که علم، ميراث پيامبران است. ولي مال ميراث قارون و هامان و فرعون است.

- دومي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. گفت:چرا؟ فرمودند: براي اين که مال را تو بايد حفظ‌کني. ولي علم تورا حفظ مي کند.
  سومي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي عليه السلام فرمودند: علم بهتر است.
 پرسيد: چرا؟ فرمودند: براي‌اينکه صاحب ثروت، دشمنان بسيار دارد، ولي صاحب علم دوستان بسيار دارد.
 چهارمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: "علم بهتر است". پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه هرگاه از مال استفاده‌کني، از آن کاسته مي‌شود، ولي اگر از علم استفاده‌کني، برآن افزوده‌مي‌شود"
  پنجمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد:چرا؟ فرمودند: "براي‌اينکه صاحب‌مال با صفاتي مانند بخيل و لئيم، خوانده مي‌شود، ولي از صاحب‌علم با احترام و تجليل، نام برده‌مي‌شود"
  - ششمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ فرمودند: "براي‌اينکه در مورد مال، از دزد ترسيده مي‌شود که مبادا به آن دستبرد بزندوببرد، ولي در مورد علم چنين ترسي نيست"
  هفتمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد:چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه مال با گذشت زمان، کهنه‌مي‌شود. ولي علم با مرور زمان، کهنه نمي‌شود و هميشه تازه است"
  هشتمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه مال، قلب صاحبش را سخت مي‌کند، ولي علم قلب صاحبش را نوراني مي‌نمايد"
 نهمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه صاحب مال، تکبر مي‌ورزد و خودبيني مي‌کند، ولي صاحب علم، خاشع و متواضع است"
 در اين‌هنگام همه آنها گفتند: خدا و رسولش راست گفتند و بدون ترديد، علي، باب همه علوم است. علي (ع) فرمودند: به خدا سوگند، تا زنده هستم، اگر همه خلايق تا پايان روزگار از من سوال کنند، در پاسخ آنها درمانده نمي‌شوم و به هرکدام، پاسخي جداگانه،  غير از پاسخي که به‌ديگري داده‌ام، خواهم داد
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 9:3  توسط سید آشنا  | 


www.sohagroup.com
با سپاس از دوستی که این ایمیل را ارسال کرده است
دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.

دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟

و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد.

او گفت:

دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.

خاطراتی از دکتر شیخ

- نقل از يك سبزي فروش :ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را نمي شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم .

- از دكتر حسين خديوجم نقل است :روزي در مطب دكتر بودم و او براي بيمارانش آب پاچه تجويز مي كرد. از ايشان پرسيدم چرا بجاي سوپ جوجه ، آب پاچه تجويز مي كنيد ؟ ايشان گفتند : چون براي جبران ضعف بدن بيمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است .

- روزي در اواخر عمر كه دكتر در بستر بيماري بود و همانجا هم بيمار مي ديد، يكي از فرزندان وي به ايشان پيشنهاد كرد حداقل ويزيت را 5 تومان كنيد ، دكتر در جواب گفت : عزيزم من يا ديوانه ام يا پيغمبرم ، اگر ديوانه ام كه با ديوانه كاري نمي توانيد بكنيد و اگر پيغمبرم بيخود مي كنيد به پيغمبر خدا دستور مي دهيد .

- روزي مردي از دكتر سئوال مي كند: شما چرا با اين سن و خستگي ناشي از كار از موتور سيكلت استفاده مي كنيد؟ دكتر در جواب مي گويد :منزل مريضهايي كه من به عيادتشان مي روم آنقدر پيچ در پيچ است و كوچه هاي تنگ دارد كه هيچ ماشيني از آن نمي تواند عبور كند، بنابراين مجبورم با موتور به عيادتشان بروم .

و آري اين اوج عزت انساني است ، طوري زندگي كند كه حتي نام خود را هم به فراموشي بسپارد و بحدي در خدمت مردم و البته براي رضاي خالق غرق باشد و پس از مرگ احسان و عظمت كارش آشكار گردد. دكتر شيخ بيش از اينكه دكتر باشد معلمي بود كه اخلاق همراه با مهرباني و صفا را به شاگردان و مريدان مكتبش آموزش داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 10:28  توسط سید آشنا  | 

ای آفتاب دین مرا دریاب ، ارباب                      وا کن ز نورت بر دلم هر باب ، ارباب

در ظلمت شب بی فروغت بی پناهم              گم می شوم بی رویت ای مهتاب ، ارباب

دنیا پر از دام هوا و خودپرستی است              دستم بگیر از دامن مرداب ، ارباب

ای چشمه ی خورشید ما را رهنمون باش        تا آب بشناسیم از سرداب ، ارباب

ای ناجی دلها و نجینا من الغم                      دریای غم شد گرد ما گرداب ، ارباب

ما را به دریای محبت راه بردی                       اما بخوان محشر هم از احباب ، ارباب

ما پرچمی غیر از ولایت بر نداریم                     ما را جدا کن از صف احزاب ، ارباب

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 15:53  توسط سید آشنا  | 

دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد

آشیان هر جا گزیدم لانه صیاد شد

آن رفیقی را که با خون جگر پروردمش

وقت مردن بر سر دار آمد و جلاد شد


پ.ن00: هی! تو! با توام! خود تو! تو یکی اینو بخودت نگیر! حالیته داداش؟!

پ.ن01: البته تازگیها شدیداً دارم به حس خود مقصر بینی کامل می رسم!

پ.ن02: بعضی اوقات برنامه ریزی بر اساس احتمالات اونهم احتمالاتی که خودت فکر می کنی احتمال نیست و اینکه من این کارها رو کردم اونهم حداقل یکیشو برام انجام می ده خیلی بده.

پ.ن03: من نمی تونم جای اون باشم. شاید هزار مشکل مگو براش پیش اومده...

پ.ن04: دوستی (البته از نوع سابقش) می گفت اگه خودتو خورشید(!) فرض کنی و هر کدوم از رفقات رو سیاره(!) باید هرکدوم رو تو یه مدار (یا اربیتال) از نزدیکی به خودت بذاری. و برای تغییر مدارش به دور یا نزدیک باید شرط و شرایطی برای خودت بذاری. این رو شدیداً به همه توصیه می کنم.

پ.ن05: با دوست خود به گونه ای رفتار نکن که اگر دشمن تو شد پشیمان شوی و با دشمن خود طوری رفتار نکن که اگر دوست تو شد شرمنده شوی.

پ.ن06: متأسفم! تو رفاقت با بعضی از اقسام افراد شدیداً توصیه به حسابگری و حساب کتاب می کنم! دوست یا باید خیر دنیایی داشته باشه یا خیر آخرتی! دوستی که فقط شر داشته باشه بدرد دشمنت هم نمی خوره!

پ.ن 07: خدایا! حذف شد!

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 9:27  توسط سید آشنا  | 

قال الصّادق علیه السّلام: فَلِمِثلِ الحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ فَلتُلطَمُ الخُدود وَ تُشَقّ الجُیوب

همانا به مانند حسین علیه السّلام پس باید بر صورت ها زده شود و گریبان ها چاک گردد.


--------------

سر می نهم به پای تو تا سروری کنم

دل می دهم بدست تو تا دلبری کنم

آغاز سال گریه شیعه محرم است

امسال هم اجازه بده نوکری کنم


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 16:45  توسط سید آشنا  | 

این مطلب را نه برای اینکه بدانید چند دوست صمیمی دارید بلکه برای اینکه بفهمید دوست صمیمی چند نفر هستید بخوانید:

يه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه

يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده.
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه
يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني
يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه
يه دوست واقعي اونو واسه همه ميفرسته
 یک دوست معمولی از درونت بی خبره
یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 16:55  توسط سید آشنا  | 

اولين بار وقتي خبر حمايت خانواده شهيد همت را از يكي از كانديدا هاي انتخابات دوم خرداد (بخوانيد خاتمي) را شنيدم كلي جا خوردم البته نه فقط بخاطر شخص حمايت شونده بلكه دقيقا بخاطر اينكه انتظار نداشتم.

البته همانموقع پدر و برادران شهيد همت بيانيه اي دادند و حمايت «خانواده شهيد همت» از هر كانديدايي را تكذيب كردند و قضيه گذشت!

در انتخابات شال 88 هم جسته و گريخته از حمايت پدر شهيد جهان آرا و همسران شهيد همت و حميد باكري و فرزندان ايشان از اهالي فتنه سبز شنيده بودم اما وقتي در نماز جمعه آقاي هاشمي چوب «بسيجي واقعي، همت بود و باكري» بر تن اين نابسيجي! نشست فهميدم كه قضيه بيخ! دارد!

من به همين مناسبت چند سئوال دارم كه اميدوارم همه كساني كه اين وبلاگ را مي خوانند به آن پاسخ دهند

1- آيا خانم ها بديهيان و اميراني را بجز بعنوان «همسران شهيد همت و باكري» كسي مي شناسد؟! يعني آيا اين دو نفر از خودشان شهرت و شخصيت شاخصي دارند يا خير؟ يا هرچه دارند و اگر كسي آنها را مي شناسد بعنوان همسر شهيد همت و باكري است؟!

2- فرزندان اين دو بزرگوار چند سال با آنها زندگي كرده اند؟! آيا مي توان با توجه به همزماني عمر در دنيا آنها را تربيت يافته يا دست پرورده شهيد دانست؟ ( اگر اين سئوال تند است مي بخشيد ولي خوب ...)

3- آيا آنها نماد آن شهيدان را همسران آنها مي دانيد يا برادران و خواهران و يا پدر و مادر آن شهدا؟!

4- اصلاً براي كسي اينكه همسر شهيد همت و باكري از يك كانديدا حمايت كرده  (براي رأي دادن به آن كانديدا و يا اصلح دانستن او و يا رأي ندادن به طرف مقابل) مهم است؟! آيا اين يك معيار است؟!

پ.ن: خدايا! عاقبتم را ختم بخير كن! 

والسلام

پ.ن 1: اهانت سبزها به تصوير شهيد همت! ( جالب اينجاست كه با وجود چنين توهين هايي بانوان گرامي! به ديدن آقاي موسوي و كروبي مي روند!)

پ.ن 2: نامه همسران شهیدان دفاع مقدس

پ.ن 3: تمام حرفهاي نگفته مرا حميد داود آبادي «زيد عزه» زده. برويد و آنجا بخوانيد...
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 12:9  توسط سید آشنا  | 

هر روز صبح وقتي از روي پل سيدخندان عبور مي كني مي بيني كه تابلو هاي زيبايي از دفاع مقدس نصب شده

اما جالب تر شعارهاي روي تابلوهاست

ما رفتيم تا ايران بماند

ما رفتيم تا وطن بماند

و شعارهاي«ملي گرايانه» اي از اين باب

سوال من اين است كه پس جاي خدا كجاست

جاي اسلام

قرآن

و جاي فرمان امام!

بله! همان پيرمردي كه در تمامي وصيت نامه هاي شهدا و نامه هاي رزمندگان بود و عكسش روي قلب همه رزمندگان جاي داشت؟!

كداميك از رزمندگان اين مملكت عكس ايران روي لباسشان بود؟!

آقاي قاليباف

تو خود جنگيده اي!

اگر كسي غير از تو شهردار بود مي خنديديم كه اين بنده خدا اصلاً جنگ نديده و جنگ را با فيلمهاي تلويزيون ياد گرفته!

پ.ن1: ياد همه سفرهاي «پشت جبهه» بخير! جالب اينجاست كه بعضي از جوانان قديم وقتي مي رفتند جبهه با تفنگ و دوشكا و آر پي جي عكس مي گرفتند براي يادگاري! حاج آقا با تانك!عكس گرفتند براي محكم كاري!

خدا عاقبتمان را ختم به خير كند

صلوات

پ.ن2: من قسمت پاياني اين متن را باديدن عكسهاي ايشان در سايت تابناك نوشتم (بدون درج عكس) و بعد از سر زدن به وبلاگ «خاطرات جبهه» آقاي داوودآبادي از عكس ايشان استفاده كردم.

پ.ن3: دقت كنيد تمامي عكسهاي ايشان در منطقه اي آرام در پشت جبهه است و بيشتر دقت كنيد ايشان برخلاف بسياري از مسئولان كه در آن زمان به جبهه مي رفتند و با وجود مسئوليت تا جلو جلو ها مي رفتند (مثلاً آقاي هاشمي!) زحمت كمي جدا شدن از رزمندگان پشت جبهه را هم بخود نداده اند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 10:12  توسط سید آشنا  |